از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هرکه‌ اینجا از هجوم زائران بیند فشار
می‌کند با اسب چوبی ز آتش دوزخ گذر
هرکه را تابوت گردانند گرد این مزار
حضرت صائب





کوچک تر که بودم
برادرم میگفت ماه خیلی زیباست
آنقدر زیبا که مشبه به خیلی از شعرهاست
خیلی ها ساعت ها به آن خیره می شوند
خیلی ها دوستش دارند
ولی
نورش از خودش نیست
نورش را از خورشید میگیرد
علی جان! سعی کن خورشید باشی
...
شاید برادرم وقتی این جملات را به من می گفت نمی دانست در آینده چقدر درگیر این کلمات خواهم شد
به طور قطع می گویم جمله آخر سال هاست در گوشم روزی چند بار می پیچد
و نمی گذارد یک جا بنشینم
خورشید که باشی همه چیز تحت سیطره ی توست
کسی نمی تواند خورشید را پنهان کند
باید تلاش کرد
تلاش


قصد داشتم بیت های خوبی که می بینم را برایتان بگذارم
ولی خیلی زیاد بودند
شاید در یک فرصت مناسب قسمت بندی کنم و در چند پست بگذارم



جلسات ادبی گره تغییر مکان پیدا کرد
مشهد / بین هاشمیه 20 و 22
پنج شنبه ها ساعت 16 الی 18


جواد بنی اسدی عزیز با یک غزل بروز هست و منتظر نظرات شما




شاید از این به بعد زود به زود بروز کنم
زود به زود بهم سر بزنین



از تو و مرز پیرهن گفتم
از تو و جنگ تن به تن گفتم
در جوانی شدم پشیمان از
هرچه درباره ی وطن گفتم

قسمتی از یک ترجیع بند ناتمام